تماس با ما پرسش و پاسخ آرشیو کتب و مقالات معرفی ما صفحه خانگی
امروز: سه شنبه، ۱۶ شهریور ۱۳۸۹
    جستجوی پیشرفته
    پیامبری از اسلام

ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لی‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ (79)وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُون (80)
براى هیچ بشرى سزاوار نیست که خداوند، کتاب آسمانى و حکم و نبوّت به او دهد سپس او به مردم بگوید بنده من باشید به جای خدا؛ بلکه [سزاوار مقام او، این است که بگوید:] هم چنان که از کتاب خدا مى‏آموزید و در آن مى خوانید، پرستندگان خدا باشید.و نه اینکه به شما دستور دهد که فرشتگان و پیامبران را، پروردگاران خود انتخاب کنید. آیا شما را، پس از آنکه مسلمان شدید، به کفر دعوت مى‏کند؟!

-- قرآن کریم؛ سوره آل عمران(3)؛ آیات 79 و 80
   استاد دکتر فریدونی
· بررسی های تحلیلی و منصفانه پیرامون مسیحیت

قسمت یازدهم مجموعه مباحث «بررسی های تحلیلی و منصفانه پیرامون مسیحیت» در تاریخ 29/4/89افزوده شد.
   بهار کلام الله

در ماه مبارک رمضان،بهار تورات و انجیل حقیقی، دوستانمان را به مطالعه مناظره ذیل دعوت می کنیم: رو در رو: آنچه تورات و انجیل [Bible]درباره محمّد صلی الله علیه و آله می گوید

   مجموعه جزوات تألیف شده توسط استاد دکتر فریدونی

مجموعه جزوات بررسی های تحلیلی و منصفانه پیرامون مسیحیت تألیف استاد دکتر فریدونی توسط موسسه فرهنگی انتشاراتی فن و هنر به چاپ رسیده است.
تلفن تماس موسسه فرهنگی انتشاراتی فن و هنر:
66467730-021(98)

   ورود کاربران






 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید
   عناوین مطالب
· تمام طبقه‌بندی‌ها
· قلم نوشته ها (چهارشنبه، ۱۹ خرداد ۱۳۸۹)
· من یک مسیحی هستم (دوشنبه، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹)
· مسیح نامه (پنجشنبه، ۰۴ شهریور ۱۳۸۹)
· بر مرکب زمان (چهارشنبه، ۱۰ شهریور ۱۳۸۹)
· خبر (سه شنبه، ۲۹ تیر ۱۳۸۹)
· دعوت شدگان به نور (شنبه، ۳۰ مرداد ۱۳۸۹)
· رو در رو (پنجشنبه، ۱۴ مرداد ۱۳۸۹)
   منوی اصلی
· خانه
· پرسش و پاسخ
· آخرین مطالب

   کاربران حاضر
فعلا:
3 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.
   پیوندها
پدر مهربان
مادر مهربان
برکه
لحظه ها
خطبه غدیر
بهائی پژوهی
در راه حق
انیس الاعلام نوشته محمد صادق فخر الاسلام
راه مسیح
KIND FATHER
ترجمه مقالات سایت kindfather.com

طبقه‌بندی: دعوت شدگان به نور

اخبار ارسال شده با این طبقه‌بندی به قرار زیر هستند.
   دعوت شدگان به نور: قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان(قسمت دهم-پایانی-)

از ابتدای خلقتم بسیاری را بر دوش کشیده بودم؛ انبیا علیهم السلام ،یکی پس از دیگری ، قدم های محکمشان را بر شانه های کنجکاو من می نهادند. کلام آسمانی آنان را می شنیدم و بر خود می بالیدم که خاک زیر پای آنان بودم. در عین حال ظلم بشریت نسبت به آنان را نظاره گر بودم. آن هنگام که انبیاء مردمان را به خداوند دعوت می کردند و آنان در پی شیطان می رفتند، آن هنگام که انبیا را به نا حق به قتل می رساندند و ... ، می خواستم دهان بگشایم و تمامی انسانها را در درونم فرو برم، امّا پس از هر نبی و رسول، خداوند وصی و جانشینی برای آنان برگزیده بود تا حجت خدا بر روی من باشند. آه منِ زمین، چگونه می توانستم آن ظالمان را در خود فرو برم حال آنکه حجت خدا بر شانه هایم ایستاده بود.


نوشته شده توسط maseeh در تاریخ شنبه، ۳۰ مرداد ۱۳۸۹ (19 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان(قسمت دهم-پایانی-)' (20252 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی
   دعوت شدگان به نور: قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان (قسمت نهم)

روزها و شبها با مشاهده تحریف و تخریب سنت پیامبر خون دل می خوردم و غم و اندوه فراغ رسول خدا و غصب منصب علی بن ابیطالب وصی و خلیفه بر حق رسول خدا هر چه بیشتر بر وجودم سنگینی می کرد. برای تسلی قلب مجروحم، وصیت های رسول خدا را مدام مرور می کردم .


نوشته شده توسط maseeh در تاریخ سه شنبه، ۰۵ مرداد ۱۳۸۹ (28 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان (قسمت نهم)' (13015 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی
   دعوت شدگان به نور: قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان(قسمت هشتم)

پیامبر صلی الله علیه و آله وصیت کرده بودند که جز علی علیه السلام کسی ایشان را غسل ندهد و خبر داده بودند در این کار جبرئیل به او یاری خواهد رساند. هنگامی که امیرالمومنین از کار غسل و تکفین حضرت رسول فارغ شدند، من و ابوذر و مقداد و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام داخل شدیم؛ امیرالمؤمنین علیه السلام جلو ایستاده، ما در پشت ایشان بر رسول خدا نماز خواندیم؛ و عایشه در گوشه ی اطاق نشسته بود و هیچ توجهی به ما نداشت گویی جبرئیل دیدگانش را پوشیده بود.


نوشته شده توسط maseeh در تاریخ سه شنبه، ۰۸ تیر ۱۳۸۹ (79 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان(قسمت هشتم)' (14428 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی
   دعوت شدگان به نور: قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان(قسمت هفتم)

یکی از بارزترین نمونه های نفاق این باصطلاح اصحاب پیامبر در غدیر و پس از آن ظاهر گردید. من در روز غدیر حضور داشتم و آن صحنه ی به یاد ماندنی را دیدم که پیامبر ، علی علیه السلام را بر مسلمانان مقدم داشتند و آنان را به پیروی از او و یاری او دعوت فرمودند که البته این نخستین بار نبود که حضرت چنین سفارشی می فرمودند. در آن روز غدیر پیامبر همچون همیشه اشاراتی به فضائل علی علیه السلام کردند و فرمودند فضائل علی بیشتر از آن است که در یک نوبت به آن اشاره شود. ایشان در میان سخنانشان فرمودند که من کنت مولاه فهذا علی مولاه هر که من مولای او هستم پس این علی مولای اوست و سپس دعا فرمودند اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و خذل من خذله خدایا دوست بدار هر که او را دوست بدارد و دشمن بدار هر که با او دشمنی کند و یاری کن هر که او را یاری کند و کوچک بشمار هر که حق او را نگاه ندارد و فرمودند که هیچ کس تفسیر قرآن را نمی داند مگر علی ابیطالب و فرزندان معصوم او از نسل پیامبر و ...


نوشته شده توسط maseeh در تاریخ سه شنبه، ۱۱ خرداد ۱۳۸۹ (127 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان(قسمت هفتم)' (11761 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی
   دعوت شدگان به نور: قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان (قسمت ششم)

روزی دیگر به مجلس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد شدم ، اصحاب به جهت نزدیکی من به آن حضرت و خاندان گرامیشان مرا در صدر مجلس جای دادند . در این هنگام عمر وارد مجلس شد. چون نگاهش به من افتاد از روی تعصب جاهلی گفت : این عجمی که در صدر نشسته کیست ؟ او نباید بر عرب سبقت بگیرد ؟! پیامبر صلی الله علیه و آله با شنیدن حرفهای او برخواست و بر منبر رفت و چنین فرمود : ان الناس من عهد آدم الی یومنا هذا مثل اسنان المشط لا فضل العربی علی العجمی و لا الاحمر علی الاسود الّا بالتقوی به درستی که همه مردم از زمان آدم تا این زمان مانند دندانهای شانه مساوی اند نه عرب بر عجم (فارسیان و غیره) و نه سرخ بر سیاه فضیلتی دارند مگر به تقوی و پرهیزکاری .


نوشته شده توسط maseeh در تاریخ سه شنبه، ۰۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ (136 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان (قسمت ششم)' (11806 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی
   دعوت شدگان به نور: قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان(قسمت پنجم)

با دلی آرام و روانی آسوده، اسلام آوردم چنانکه گویی در اسلام آفریده شده ام و در این آیین پا به دنیا گذاشته ام . آن چنان شیفته ی رسول خدا گشته بودم که پس از رهایی از بردگی ، پیوسته همگام ، همدل و همدم رسول خدا صلی الله علیه و آله گشتم.با آن حضرت نشست های خصوصی ای داشتم که هیچکس جز من در آن نشست ها حضور نداشت و در نتیجه ی این هم نشینی ها با روش و منش آن حضرت رشد کردم؛ خواسته هایم را مطابق با میل و خواست ایشان قرار می دادم و تقدم علی بن ابیطالب علیه السلام را بر سایر صحابه درک می کردم که به حق بود و من نیز چنین تقدمی را رعایت می نمودم .


نوشته شده توسط maseeh در تاریخ پنجشنبه، ۰۵ فروردین ۱۳۸۹ (176 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان(قسمت پنجم)' (10828 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی
   دعوت شدگان به نور: قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان(قسمت چهارم)

آنها کنار چشمه ای در اطراف آن گل رعنا آرمیدند و شروع به گفتگو کردند. شتابان نزد بانوی خود رفتم و گفتم: اى بانوى من! یک طبق خرما به من بده. گفت: مى‏توانى شش طبق بردارى. من طبقى از خرما پر کردم و نشانه هایی که در خاطر داشتم به یاد آوردم و با خود گفتم: اگر میان ایشان پیامبر صلی الله علیه و آله باشد، از صدقه نخواهد خورد و اگر هدیه باشد تناول خواهد کرد.


نوشته شده توسط maseeh در تاریخ سه شنبه، ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ (211 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان(قسمت چهارم)' (13645 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی
   دعوت شدگان به نور: قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان(قسمت سوم)

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم             طایر گلشن قدسم و از دام جهان برخیزم
بولای تو که گر بنده خویشم خوانی             از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
مرد یهودی از داستان من پرسید و من او را آگاه کردم و گفتم: من گناهى ندارم جز آنکه دوستدار محمّد صلی الله علیه و آله و وصی اویم. یهودى گفت: من، تو و محمّد را دشمن مى‏دارم و مرا به بیرون خانه‏اش برد.


نوشته شده توسط maseeh در تاریخ سه شنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۸ (177 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان(قسمت سوم)' (8467 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی
   دعوت شدگان به نور: قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان(قسمت دوم)

در این هنگام که در چاه غرق نیایش بودم کسى که جامه سپیدى بر تن داشت پیش من آمد و گفت: اى روزبه! برخیز. و دستم را گرفت و مرا از آن سیاهچال بیرون برد. پس راه صحرا و بیابان در پیش گرفتیم تا به چشمه ای رسیدیم و من که مدتها از نعمت آزادی و آب محروم بودم در آنجا خود را شست شو دادم و غسل کردم.


نوشته شده توسط maseeh در تاریخ سه شنبه، ۰۶ بهمن ۱۳۸۸ (237 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان(قسمت دوم)' (11974 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی
   دعوت شدگان به نور: قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان(قسمت اول)

نام من روزبه بن خشبوذان بود. دهقانزاده ای بودم از نسل بزرگان سرزمین پارس. روزبه یعنی روز بخیر. قوم من برای آتش و نور تقدس والایی قائل بودند و نامهایی چون نام من برای آنان یادآور روز و روشنایی و نور بود. لیکن نوری که آنان بزرگ می داشتند کجا و نوری که من در جستجوی آن بودم کجا؟ نوری که صد خورشید عالم افروز در برابر آن سایه ای بیش نیستند. آفتابی که همه عالم به فروغ آن روشن است.


نوشته شده توسط maseeh در تاریخ سه شنبه، ۲۲ دی ۱۳۸۸ (203 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'قصه عشقی کهن از ایران باستان تا بلندای آسمان(قسمت اول)' (12121 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی
   دعوت شدگان به نور: داستان دلدادگی ملیکا(قسمت سوم-پایانی-)

مدتی گذشت، شبی حکیمه خاتون به دیدن من و امام حسن عسگری - علیه السّلام – آمد. هنگام رفتن امام علیه السّلام از او خواست تا بماند؛ چرا که فرزند موعود، در آن شب به دنیا می آمد ....


نوشته شده توسط maseeh در تاریخ شنبه، ۱۰ اسفند ۱۳۸۷ (383 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'داستان دلدادگی ملیکا(قسمت سوم-پایانی-)' (36242 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی
   دعوت شدگان به نور: داستان دلدادگی ملیکا (قسمت دوم)

 

قسمت دوم

شب بعد امام علیه السلام را در خواب دیدم و به مولایم گفتم که حاضرم جانم را فدایش کنم و به خاطر تمام این مدت که به دیدار من نیامده بود شکایت کردم و گریستم .


نوشته شده توسط maseeh در تاریخ چهارشنبه، ۲۰ آذر ۱۳۸۷ (446 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'داستان دلدادگی ملیکا (قسمت دوم)' (15043 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی
   دعوت شدگان به نور: آیه ای که یک مسیحی را مسلمان کرد

پسر: بفرمایید مادر! این لقمه را بگیرید.

مادر: اما من دیگر سیر شده ام.

پسر: فقط یک لقمه ی دیگر مادر جان.

مادر: باشد اما فقط همین یک لقمه چون من واقعا دیگر نمی توانم چیزی بخورم.

پسر: مادر جان! لطفا بعد از غذا لباس هایتان را عوض کنید می خواهم آن ها را بشویم.

مادر: زکریا پسرم! خیلی عجیب است تو قبلا این قدر به من مهربانی نمی کردی. از وقتی که از مسافرت برگشته ای رفتارت کاملا عوض شده، مرتب لباسهایم را عوض می کنی، سرم را می شویی، غذا برایم آماده می کنی. به من بگو در این سفر چه اتفاقی برایت افتاده.


نوشته شده توسط bineshan در تاریخ یكشنبه، ۱۰ آذر ۱۳۸۷ (280 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'آیه ای که یک مسیحی را مسلمان کرد' (15754 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی
   دعوت شدگان به نور: داستان دلدادگی ملیکا (قسمت اول)

پدر من یوشع (Joshua) پسر قیصر روم، و مادرم یکی از نوادگان جناب شمعون(Simon) جانشین حضرت مسیح (ع) بود. وقتی که من 13 ساله بودم، پدر بزرگم قیصر می خواست مرا به ازدواج پسر برادرش در آورد. عروسی سلطنتی و مجللی تدارک دیده شده بود.


نوشته شده توسط maseeh در تاریخ سه شنبه، ۲۸ آبان ۱۳۸۷ (464 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'داستان دلدادگی ملیکا (قسمت اول)' (19215 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی


این سایت به هیچ گروه، سازمان، نهاد دولتی یا خصوصی وابسته نیست و کاملا شخصی است.
استفاده از محتویات این سایت، با ذکر نام منبع، مجاز و توصیه می شود
Copyright © 2003 Maseeh.ir All Rights Reserved.
info AT Maseeh DOT ir