نام کاربری:   کلمه عبور:        کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟  |  ثبت نام

نگرشی بر اختلاط اندیشه های بشری با آموزه های پیامبران الهی10

  • ایجاد شده توسط maseeh در 30 شهریور 1397
  • دسته بندی ها:

 

حقیقتا چه کسی مسئول این همه شباهت در این مکاتب فکری و نحله های رمزآلود است ...؟! مسئول اصلی همان وسوسه گر قدیمی است که منشا این تعلیمات در مکان ها و زمان های گوناگون بوده است ... او که با تکبر و حسد قسم خورد تا بر سر صراط مستقیم بنشیند ... او که در برابر سنتهای الاهی سنت نماهای ضد الاهیِ شبه الاهی را بنیان گذاشته است ... او که در برابر توحید الاهی شرکها و توحیدنماهای شرک آلود را بر پا داشته است ... او که در برابر پیامبران الاهی که صاحبان علم الاهی هستند اندیشمندان بشری را در جهت ضد الاهیِ الاهی نما جهت داده است ... او که در برابر اوصیای انبیا غاصبان را بر انگیخته است ... او که با استفاده از اجنه و سحر و جادو در برابر فرشتگان و معجزات الاهی فریبکاری کرده است ... او که پیروانش با اختیار خودشان فریبش را خورده و به دنبالش رفته اند ... او که در صدد بوده است، چنانکه امیرالمونین علیه السلام فرمودند، تا گره به گره اعتقاد به یگانه دین الاهی را که کلید بهشت است، بگشاید و هر چه بیشتر از بنی آدم را با خود به جهنم وارد کند ...

 

این شباهتهای نامیمون در همه ی قرون و اعصار به چشم می خورَد ... همان تکرار تاریخ به سرکردگی همان وسوسه گر قسم خورده ی قدیمی ... هر کس به فراخور اطلاعاتش منشا این افکار را در جایی و کسی می بیند در حالیکه منشا این افکار در همه ی این جاها و اشخاص بوده است و همه به وسوسه ها و القاهای القاگر اولی بر می گردند ... او که قرآن کریم بارها و بارها هشدار می دهد که دشمنش بدانیم ...

 

احمد کسروی، از پژوهشگران مخالف تصوف، سرچشمه پنداری های صوفی گری را پندار های پلوتینوس میداند و میگوید: صوفیگری همچون بسیار چیزهای دیگر، از فلسفه یونانی برخاسته است. بنیادگزار آن چنانکه گفته میشود، پلوتینوس [فلوطین] بود. (از: کسروی، احمد. صوفی گری. 1322. 11.)

 

بر هر نظر مخفی نیست ستون فقرات تصوف و عرفان مصطلح بر مبانی وحدت وجود و موجود (وحدت شخصی وجود) استوار است که این مفاهیم هیچ سابقه ای در اسلام ندارد و برگرفته از عرفان هند و فلسفه یونان باستان است. بطوری که بخشی از مهمترین عقاید عرفای اصطلاحی و متصوفه موجود از فرهنگ بیگانه اخذ شده است. (ارزش میراث صوفیه ص12 و13، عبد الحسین زرین کوب، تصوف در اسلام، جلال الدین همایی، ص77. تاریخ تصوف در اسلام، دکترقاسم غنی، ص20. و همچنین مراجعه شود به کتاب سرچشمه تصوف ایران تألیف سعید نفیسی و کتاب در کوی صوفیان، تألیف سید تقی واحدی و کتاب ما للهند تألیف ابو ریحان بیرونی)

 

دکتر محمد علی فروغی درباره منشأ عرفان و تصوف رایج بین مسلمانان می گوید:

 

«اما اینکه آیا عرفا و اشراقیون، مشرب عرفان را از فلوطین و پیروان او دریافته یا مستقیماً از منابعی که فلوطین اقتباس نموده گرفته اند، مسئله ای غامض است که حل آن اگر ممکن باشد محتاج به تفحص بسیار و از گنجایش این رساله مختصر بیرون است. نظر به کمال شباهت حکمت «افلاطونیان اخیر» با تعلیمات عرفانی و تصوف مشرق زمین و به ملاحظه این که در قرن ششم میلادی جمعی از حکمای یونان که از افلاطونیان اخیر بودند به ایران آمدند، بعضی محققین بر آن شدند که عرفان و تصوف ما از آن منبع آمده است».(سیر حکمت در اروپا ج۱ ص۷۵)

 

در جلد 9 کتاب Studies in Neoplatonism: Ancient and Modern مطالعاتی در فلسفه ی نوافلاطونی: قدیم و مدرن، با عنوان Neoplatonism and Indian Philosophy فلسفه ی نوافلاطونی و فلسفه ی هندی به گردآوری Paulos Mar Gregorios پالوس مار گرگوریوس منتشر شده ی سال 2001 م شباهتهای عمیق فلسفه ی نوافلاطونی و فلسفه ی هندی بررسی شده است. در این کتاب به این نکته اشاره شده است که در دو قرن اخیر شباهتهای اعجاب بر انگیزی بین سیستم فلسفی فلوطین (205 - 270 م) و فلسفه های فیلسوفهای مختلف هندو از قرون متفاوت، شامل آنانیکه پیش از قرن سوم م می زیستند، کشف شده است. این کتاب احتمال اثرگذاری مستقیم افکار هندی بر Plotinus فلوطین و بر استاد وی Ammonius Saccas آمونیوس ساکاس (185 – 250 م) و حتی بر منبع اصلی اینان یعنی خود افلاطون (427 - 347 قبل از مسیح) را بررسی می کند. در این کتاب این سوال نیز مطرح و بررسی می شود که آیا فلسفه ی افلاطونی و نوافلاطونی و الگوهای فکری در هنر و ادبیات و ادیان غربی که از این فلسفه ها مشتق شده اند، صرفا تحولاتی از همان فلسفه ی هندویی هستند یا محصول فلسفه ی یونانی؟!

 

البته اثر فلسفه ی نوافلاطونی بر مسیحیت، که از تعالیم حضرت عیسی علیه السلام فاصله گرفته است، غیر قابل انکار است؛ ویل دورانت درباره فلوطین اینگونه می نویسد: "مسیحیت تقریباً همه خطوط او را پذیرفت ..." (سزار 611)

 

دکتر قاسم غنی در کتاب تاریخ تصوف در اسلام مطلبی راجع به تأثیر فلوطین و فلسفه نو افلاطونی در تصوف دارد که به قسمتی از آن اشاره می شود:

«انتشار آراء فلوطین و پیدا شدن فلسفه نو افلاطونی در بین مسلمین بیش از هر چیزی در تصوف و عرفان مؤثر بوده است. به این معنی که تصوف که تا آن وقت زهد عملی بود اساس نظری یافت و چون در آراء نو افلاطونی دقت کنیم می بینیم برای صوفی زاهدی که از دنیا و هر چه در اوست به حکم آنکه فانی است، دل کنده و به آنچه باقی است دل سپرده فلسفه فلوطین بسیار خوشایند است. بلکه منتهای آرزوی خود را در آراء او می یابد. موضوع وحدت وجود در فلسفه نو افلاطونی بیش از هر چیز نظر صوفیه را جلب کرده است ... »(تاریخ تصوف در اسلام ج۳ ص۱۱۰ و۱۱۱)

 

دقت کنیم همانگونه که قبلا در این نوشتار متذکر شدیم پس از انحراف پیروان موسی علیه السلام از تعالیم پیامبر و اوصیای پیامبر خدا، درون یهودیت فلسفه ها و  نحله هایی عملیِ رمزآلود پدید آمدند:

 

"شایان تذکر است که پس از طرد تدریجی بسیاری از تعالیم الاهی انبیا و اوصیا مکاتب و مذاهب رمزآلود و عرفانی وارد شده درون امت انبیا علیهم السلام در  ابتدا غالبا صرفا  سیر و سلوکهای عملی با مفاهیمی پراکنده بودند و پیروان آنان در میان عوام به عنوان زهاد شناخته می شدند ... نمونه ای از مسالک عملی درون یهودیت اسنی ها یا اسین ها Essenes خوانده می شدند که گروه های متعدد و مختلفی بودند که با سیر و سلوک های رمزآلود و ریاضتهای تقریبا مشابه به صورت جماعتی در نقاط مختلف زندگی می کردند ... (F. Bruce, Second Thoughts on the Dead Sea Scrolls.) ... در نقاط مختلفِ جوامع یهودی قرنها گروه های متعددی با سیر و سلوکهای رمزآلود و بعضا با نوشتارهایی بی نظم و ترتیب و پنهانی که مخلوطی از برخی تعبیرات توراتی و برخی اساطیری، ... و بسیاری تعبیرات اسرارآمیز  بودند، می زیستند تا اینکه در حدود قرن 13 CE (دوره ی مسیحی، AD میلادی)، در اسپانیا کتابی پدیدار شد که چنین سیر و سلوکها و روشهای رمزآلود را منسجم کرد و چهره ای نظری و تقریبا مدون به آنان بخشید و نام کابالا متعاقبا رسما به عرفان یهودی -که می رفت تا بر مبنای این کتاب نظامی عملی و فکری سامان‌یافته و منسجم شود- اطلاق شد. نام این کتاب بسیار مشهور در میان یهودیان زُهَر/زوهر/ظُهَر Zohar می باشد ..."

 

می بینیم که در میان مسلمانان نیز پس از دوری از تعالیم الاهی اهل البیت علیهم السلام که اوصیای برگزیده و صاحبان علم خدادادی حضرت محمد صلی الله علیه و آله هستند، به مرور مکاتب و فلسفه ها و نحله ها و فرقه های رمز آلود گوناگون، مانند فرقه های مختلف صوفیه، به تبعیت از مسیر انحرافی یهودیت و مسیحیت، ایجاد شد که در ابتدا صرفا عملی بودند و پیروانشان در میان عوام به زهاد مشهور بودند و بعدها به همت صوفیانی از اهل تسنن چون مولوی "رومی" و محیی الدین العربیِ "اسپانیایی" مدون و نظری شده و بطور کلی به مرور نام عرفان به این مسلک رمزآلود شرک آلود و غیر توحیدیِ وارداتی که نهایتا با تعابیر گوناگون و پر زرق و برق، وجود انسان را همان وجود خدا می داند و همه ی موجودات را همان خدا می دانند ...، اطلاق شد ...

 

چنانچه از دکتر قاسم غنی در بالا نقل شد:

 

"تصوف که تا آن وقت زهد عملی بود اساس نظری یافت"

 

و دکتر قاسم غنی در ادامه می نویسد:

 

«مولانا جلال الدین رومی (مولوی) بهترین مترجم و معرف افکار فلوطین و فلسفه نو افلاطونی عرفا است. هر کس دردیوان و مثنوی این عارف بزرگ که در حکم دایرة المعارف عرفاست تتبع کرده باشد تقریباً تمام مسائل فلسفه نو افلاطونی را در آن خواهد یافت». (تاریخ تصوف در اسلام ج۳ ص۱۱۰ و۱۱۱)

 

وی در ادامه می افزاید:

 

«اما مثنوی ملای رومی از همان بیت اول که:

 

بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند

 

تا پایان دفتر ششم که:

 

چون فتاد از روزن دل آفتاب ختم شد و الله اعلم بالصواب 

 

که قریب به بیست و شش هزار بیت است همه کتاب مملو از نکات و اشارات حکمت نو افلاطونی است که مولانا رومی رنگ قرآن و حدیث به آن زده، و به مذاق مسلمین در آورده و با بهترین اسلوب بیان کرده است». (تاریخ تصوف در اسلام ج۳ ص118)

 

دقت کنیم:

 

"که مولانا رومی رنگ قرآن و حدیث به آن زده"

 

همان گونه که خوانندگان محترم ملاحظه می کنند، دکتر غنی که از مدافعان صوفیان است، عقاید متصوفه خصوصاً عقیده به وحدت وجود را بر گرفته از فلسفه یونان می داند که عرفای اسلامی آن را با رنگ اسلامی مطرح نموده اند.

 

دکتر قاسم غنی در ادامه می نویسد:

 

«پیدا شدن این گونه افکار در تصوف که بعضی از آنها صریحاً مخالف با توحید اسلامی است، صوفیه را مورد تکفیر و مزاحمت فقها و متشرعین قرار داد و زندگی را بر آنها دشوار کرد. صوفیه که نمی خواستند از اسلام خارج باشند یا خارج شمرده شوند از یک طرف دست به تأویل و تفسیر عارفانه قرآن زده، تصوف را با اسلام توفیق دادند. مخصوصاً در قرن چهارم و پنجم رایج شد و از طرف دیگر متوسل به رمز و سر شده و خود را در بیان حقایق عرفانی به تعبیرات مخصوص مقید ساختند به این معنی که در پرده حرف می زنند و کلمات را به معانی مجازی و گاهی مجاز بسیار دور به کار می برند و پیروان تصوف را به کتمان سر و لب فرو بسته توصیف نموده:

 

هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند

 

تعلیم دادند». (تاریخ تصوف در اسلام ج۳ ص130)

 

دکتر قاسم غنی در تکمیل بحث می افزاید:

«در نتیجه تأثیر عمیق فلسفه نو افلاطونی و یک سلسله مؤثرات خارجی دیگر، تصوف به شکلی در آمد که مورد تکفیر واقع شد و جماعتی از بزرگان صوفیه به زحمت افتادند و بعضی به قتل رسیدند و این پیشامدها باعث شد که صوفیان اسرار خود را از نا محرمان مکتوم بدارند و کلمات خود را ذو وجوه ادا کنند، ظواهر شرع را رعایت نمایند و مخصوصاً در صدد در آمدند که عرفان و تصوف را به وسیله تأویل با قرآن و حدیث تطبیق کنند و انصاف این است که از عهده این مهم به خوبی بر آمدند و پایه تأویل را به جایی گذاشتند که دست «فلوطین» تأویل کننده تورات هم به آن نخواهد رسید و از آن به بعد تصوف و عرفان را اسلام حقیقی و دیانت واقعی جلوه دادند و گفتند:

 

ما ز قرآن مغز را برداشتیم» [پوست را بهر خران بگذاشتیم. مولوی] (تاریخ تصوف در اسلام ج۳ ص150)

 

بر همین اساس برخی از محققین و نویسندگان می گویند:

 

«عرفان ابن عربی در حقیقت انعکاسی از افکار غیر اسلامی در میان مسلمانان است. ریشه این عرفان، که ویژگی بارز آن وحدت وجود و موجود است، در عقاید هندی و یونانی است چنان که محی الدین عربی اصالتاً از آن دیار «اندلسی» [اسپانیایی] است». (تحقیق و بررسی در تاریخ تصوف ص۲۳)

 

شيخ مفيد به سند صحيح از امام علي النقي (عليه السلام) روايت کرده است که محمد بن حسين بن ابي الخطاب مي گويد : درخدمت امام علي النقي (عليه السلام) در مسجدالنبي بودم که در آن حال جمعي از اصحاب آن حضرت شرفياب حضور شدند و در ميان ايشان ابو هاشم جعفري نيز بود که او مردي بسيار بليغ و باکمال بود و در نزد آن حضرت مقام و منزلت عظيمي داشت و چون اصحاب درکنارش قرار گرفتند ، به ناگاه جمعي از صوفيه داخل مسجد شدند و حلقه زدند و مشغول ذکر گرديدند. حضرت فرموند: « لا تلتفتوا إلي هؤلاء الخّداعين فإنّهم خلفاء الشياطين و مخربوا قواعد الدين يتزهّدون لراحة الاجسام و يتهجدون لتصييد الانعام يتجوّعون عُمُراً حتي...»

« به اين حيله گران اعتنا نکنيد زيرا جانشينان شياطين و خراب کننده قواعد دين مي باشند . زهد ايشان براي راحتي بدنهايشان و تهجّد و شب زنده داريشان براي صيد کردن عوام است . عمري را در گرسنگي به سر برند تا عوام را مانند چهارپایان پالان کنند و زين بر پشت آنان گذارند.» حضرت در ادامه فرمودند : « لايهللون إلاّ لغرور الناس و لا يقلّلون الغذاء إلاّ لملأ العساس و اختلاف الدفناس يتکلمون الناس بإملائهم في الحبّ و يطرحونهم بإذلالهم في الجبّ أورادهم الرقص و التصديقة و أذکارهم التّرنّم و التغنية فلا يتبعهم إلاّ السفهاء و لا يعتقدهم إلاّ الحمقاء فمن ذهب إلي زيارة أحد منهم حيّاً أو ميّتاً فکأنّما ذهب إلي زيارة الشيطان و عبدة الأوثان و من أعان أحدا منهم فکأنما أعان يزيد و معاوية و اباسفيان » « ذکر نمي گويند مگر براي فريب مردم و خوراک خود را کم نمي کنند مگر براي پر کردن قدح و ربودن دل احمقان، با مردم دم از دوستي خدا مي زنند تا ايشان را به چاه اندازند ، وردهاي ايشان رقص و کف زدن و غناء و آوازخواني است و کسي به سوي آنها ميل نکند و تابع ايشان نگردد، مگر آن که از جمله سفيهان و احمقان باشد. هرکس به زيارت يکي از آنان در حال حيات و يا بعد از مرگ برود ، مانند آن است که به زيارت شيطان و بت پرستان رفته باشد و هر کس ياري ايشان کند ، گويا يزيد و معاويه و ابوسفيان را ياري کرده است » در همان موقع يکي از اصحاب آن حضرت عرض کرد : « و إن کان معترفا بحقوقکم / اگر چه آن کس به حقوق شما اقرار داشته باشد؟ »  حضرت نگاه تندي به او کردند و فرمودند : « دَع ذا عنک مَن اعترف بحقوقنا لم يذهب في عقوقنا أما تدري انهم أخس طوائف الصوفية و الصوفية کلهم من مخالفينا و طريقتهم مغايره لطريقتنا و إن هم إلاّ نصاري و مجوس هذه الامّة اولئک الذين يجهدون في أطفاء النور الله والله يتمّ نوره و لو کره الکافرون » « اين سخن را ترک کن! مگر نمي داني هر کس حق ما را بشناسد مخالفت امر ما نمي کند؟ آيا نمي داني ايشان پست ترين طوائف صوفيه مي باشند و تمام صوفيان مخالف ما هستند و طريقه آنها باطل و بر خلاف طريقت ما است و اين گروه ، نصارا و مجوس امّت هستند و آنان سعي در خاموش کردن نور خدا (محو اسلام) مي کنند و خداوند نور خود را تمام مي کند ، هرچند کافران خوش ندارند » (سفينه البحار/ج2/ص58 چاپ انتشارات تهران و ج5 ص199 چاپ اسوه قم) و (طرائق الحقائق ج1 ص211) و (حديقة الشيعه ص602) و (منهاج البراعه ج6 ص304 چاپ قديم و ج14 ص16 چاپ اسلاميه تهران) و (اثني عشريه ص28) و (البدعة و التحرف ص115) و (کشکول علامه بحراني ج3 ص228) و (تنبيه الغافلين ص17) و (انوار النعمانيه ج2 ص294) و (مصابيح الدجي ص242) و (خيراتيه ج1 ص32) و (تصوف و تشيع ص548)

رجوع شود به مقاله 

 

 

ادامه دارد...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

از مسیحیت بیشتر بدانیم

یک شنبه، 10 آبان 1394
image
  مبشرین کلیسا دائما اسلام را متهم به قوانینی ضد زن میکنند .   و برای اثبات این اتهام تصاویری از زن در نگاه افراط گرایان به تصویر میکشند .   این در حالی است که در اسلام سفارش بسیاری به پاسداشت مقام زن شده است .   اما...
یک شنبه، 29 شهریور 1394
image
      خشونت یکی از نسبت های   باطلی ست که به طور مداوم مبشرین مسیحی و رسانه های غربی در باره اسلام به کار می برند . پاپ بندیکت شانزدهم در اولین سخنرانی خود در آلمان اسلام را دین خشونت نامید . دانمارک با کشیدن...

نحوه جستجو در سایت

1- اینجا کلیک نمایید.

2- عبارت مورد نطر خود را وارد نمایید.

3- اگر بدنبال مقاله ی یا جمله ی مشخصی هستید در قسمت "تنظیمات کلید واژه"، "عبارت دقیق" را انتخاب نمایید.

4- در قسمت "صافی جستجو بوسیله"، فقط "صفحات" را تیک بزنید.

5- به روی دگمه "جستجو" کلیک نمایید.

سوالات متداول

معرفي محصولات

 

 

مجموعه جزوات بررسی های تحلیلی و منصفانه پیرامون مسیحیت تألیف استاد دکتر فریدونی و کتاب محمّد و آل محمّد صلی الله علیهم اجمعین وعده انجیل از گروه پدر مهربان به چاپ رسیدند.

شماره تماس: 

از داخل ايران 09352404609

از خارج 9352404609-98

همچنین کتاب از فریب تا رهایی توسط مؤسسه آفاق به چاپ رسید.

تلفن تماس

22847035

22847786