نام کاربری:   کلمه عبور:        کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟  |  ثبت نام

داستان دلدادگی ملیکا (قسمت اول)

  • ایجاد شده توسط maseeh در 28 آبان 1387
  • دسته بندی ها:
image

پدر من یوشع (Joshua) پسر قیصر روم، و مادرم یکی از نوادگان جناب شمعون(Simon) جانشین حضرت مسیح علیه السلام بود. وقتی که من 13 ساله بودم، پدربزرگم قیصر می خواست مرا به ازدواج پسر برادرش در آورد.

 عروسی سلطنتی و مجللی تدارک دیده شد. تختی عظیم که بر 40 پایه قرار داشت، با جواهرات گران بها تزیین شد. داماد را بر تخت نشاندند و صلیب ها را آویختند.

 در حضور هزاران مهمان سلطنتی، اسقف و کشیش ها در مقابل تخت ایستاده و شروع به خواندن انجیل کردند که ناگهان صلیب ها بر زمین افتادند و پایه های تخت شکستند. پسر عمویم هم افتاد و بیهوش شد.

 اسقف که ترسیده بود به پدربزرگم گفت که این اتفاقی نحس و نامیمون است و نشانه انحطاط مسیحیتِ امپراطوری روم. در نتیجه اسقف به پدربزرگم توصیه کرد که عروسی را برگزار نکند.آن شب مراسم عروسی برگزار نشد.

 اما پس از چندی پدربزرگم دستور داد تا پایه های تخت را تعمیر کنند و بار دیگر صلیبها را بیاویزند و مجلسی سلطنتی از نو بر پا کنند.

 لیکن این بار هم اتفاقی مشابه رخ داد و اسقف مراسم عروسی را برگزار نکرد و مجلس از هم فرو پاشید.

آن شب خواب دیدم حضرت عیسی علیه السلام به همراه جدم حضرت شمعون و سایر حواریون در قصر پدربزرگم حاضر شدند. به جای آن تخت جواهر نشان، منبری از نور قرار داشت و ستونی از نور که از آسمان به قصر امتداد داشت، منبر را احاطه کرده بود. بعد از مدتی گروهی از مردان وارد اتاق شدند که همچون ستارگان، نورانی و درخشان بودند. عیسی علیه السلام به آنان سلام گفت و آنها را در آغوش گرفت. آنان محمد صلی الله علیه و آله، خاتم پیامبران، و جانشینان و وارثان آن حضرت علیهم السلام بودند.

 محمد صلی الله علیه و آله به عیسی علیه السلام فرمود که دلیل آمدنش، خواستگاری دختر وصی عیسی علیه السّلام، برای پسر وصی خودش است و در این حال به یکی از اوصیایش که امام حسن عسکری علیه السلام نامیده می شد، اشاره فرمود. عیسی علیه السلام به جناب شمعون روکرد و گفت، افتخار عظیمی نصیبش شده است و از او خواست این ازدواج میمون را بپذیرد. جد من شمعون نیز پذیرفت.

 سپس حضرت محمد صلی الله علیه و آله بر فراز منبر نور رفت و ازدواج مرا با امام حسن عسکری علیه السّلام اعلام نمود.

وقتی از خواب بیدار شدم خوابم را مخفی نگاه داشتم و از آن زمان به بعد، آنچنان شیفته امام حسن عسکری علیه السلام شدم که دیگر نمی توانستم بخورم یا بیاشامم و بیمار شدم...

 پدربزرگم اطبا را از همه مناطق فرا خواند اما هیچ کس نتوانست مرا مداوا کند. هنگامی که پدربزرگم همه امیدش را درباره بهبودی من از دست داد، از من سوال کرد تا هر خواسته ای دارم از او بخواهم. از او خواستم تا زندانیان جنگی مسلمان را آزاد کند و به او گفتم اگر چنین کند، امید است تا عیسی علیه السلام و مادرش، مرا شفا دهند.

 پدربزرگم درخواست مرا تا حدی قبول کرد و با زندانیان مسلمان مهربانتر شد و من تظاهر می کردم که بهتر شده ام و اندکی میل به غذا خوردن نشان دادم.

 چهارده شب بعد خواب دیدم حضرت مریم ،مادر عیسی، و حضرت فاطمه ،دختر محمد صلی الله علیه و آله، به همراه حوریان بهشتی زیبایی، به ملاقات من آمدند. مریم مقدس به حضرت فاطمه سلام الله علیها اشاره نمود و گفت: او بانوی همه بانوان و مادر همسر توست. من خود را بر روی پاهای او انداختم و گریه کردم و پرسیدم چرا پسرش هنوز به ملاقات من نیامده است؟

حضرت فاطمه سلام الله علیها دلیلش را اینگونه فرمود که هنوز اقرار به نبوت آخرین پیامبر -همانگونه که عیسی علیه السلام فرا خوانده بود-، بر زبانم جاری نشده بود. آنگاه حضرت فاطمه سلام الله علیها به حضرت مریم نگاه کرد و فرمود او خواهر دینی اش است، و به من گفت؛ اگر می خواستم خدا و عیسی و مریم علیهم السلام از من خشنود شوند و امام حسن عسکری علیه السّلام را ببینم، می بایست که شهادتین به یکتایی خدا و پیامبری پدر ایشان، محمد صلی الله علیه و آله، بر زبان جاری کنم.

زمانیکه من آن کلمات مقدس را تکرار کردم، حضرت فاطمه سلام الله علیها مرا در آغوش کشید و من شفا یافتم. بعد از آن حضرت فاطمه سلام الله علیها به از من خواست تا صبر کنم که ایشان پسرشان را خواهند فرستاد...

شب بعد امام علیه السلام را در خواب دیدم و به مولایم گفتم که حاضرم جانم را فدایش کنم و به خاطر تمام این مدت که به دیدار من نیامده بود شکایت کردم و گریستم . ایشان به من گفت تنها دلیل نیامدنشان عدم اقرار زبانی من به اعتقاد قلبی ام مبنی بر نبوت پیامبر خاتم حضرت محمد صلی الله علیه و آله بود. و ایشان فرمودند از این پس هر شب به خواب من خواهند آمد تا روزی که یکدیگر را در بیداری ملاقات کنیم. از آن به بعد من هر شب به امید دیدارشان به خواب می رفتم و ایشان هم به وعدۀ خود وفا می کردند. در یکی از خواب هایم مولایم به من خبر داد که پدربزرگم می خواهد لشگری علیه مسلمانان بفرستد و به من گفت به لباس خدمتکاران در آیم و همراه سربازان عازم جنگ شوم.

 من نیز چنین کردم و در جنگ، به دست مسلمانان اسیر شدم. مسلمانان اسیران را با کشتی به قلمرو اسلامی وارد کردند.

 من که به عنوان پرنسس در قصر پدربزرگم بسیاری از زبانها و فرهنگ ها را آموخته بودم ، با زبان و فرهنگ عربی نیز آشنا بودم و خود را کنیزی با نام نرجس ( که نام معمول کنیزان بود) معرفی کردم نه ملیکا پرنسس امپراطوری روم. پس باید با نگرانی و اضطرب، خود را  آمادۀ فروخته شدن می کردم ...

در حالی که خود را از نگاه خریداران پنهان می کردم و در مقابل فروخته شدن به هرکسی مقاومت می کردم، مردی نامه بدست به طرف من آمد و نامه را به من داد. نامه را باز کردم ؛ به خط رومی و به قلم پدر امام حسن عسکری علیه السّلام ، امام هادی علیه السلام نوشته شده بود. نامه را بوسیدم و بوئیدم و گریستم و به فروشنده گفتم اگر مرا به صاحب نامه نفروشد من با هیچ کس دیگری نخواهم رفت.

 به این ترتیب آن مکان را به همراه نماینده امام هادی علیه السلام  ترک کرده و به خانه آن حضرت برده شدم. امام هادی علیه السلام به من فرمود، من مادر پسری خواهم شد که جهان را پر از عدل خواهد کرد . پرسیدم : پدر او چه کسی خواهد بود؟ فرمود : همان کس که آن شب در رویا، محمد صلی الله علیه و آله و مسیح علیه السلام ، تو را به ازدواج او در آوردند.

گفتم: پسر عزیز شما؟

فرمود: آیا او را می شناسی ؟

گفتم : او را از وقتی حضرت  فاطمه سلام الله علیها مرا در آغوش گرفت هر شب در خواب دیده ام.

امام هادی  علیه السلام  خواهر خود، حکیمه خاتون را صدا زدند؛ و به ایشان فرمودند که من همان کسی هستم که در موردم صحبت کرده بودند.

بانو حکیمه مرا با مهربانی در آغوش گرفت و بوسید. من برای مدتی در خانه ی بانو حکیمه زندگی می کردم و آداب و احکام و وظایف دینی، را می آموختم...

و بالاخره پس از چندی، من و امام حسن عسکری یکدیگر را ملاقات کردیم ....

داستان دلدادگی ملیکا (قسمت دوم)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

از مسیحیت بیشتر بدانیم

یک شنبه، 10 آبان 1394
image
  مبشرین کلیسا دائما اسلام را متهم به قوانینی ضد زن میکنند .   و برای اثبات این اتهام تصاویری از زن در نگاه افراط گرایان به تصویر میکشند .   این در حالی است که در اسلام سفارش بسیاری به پاسداشت مقام زن شده است .   اما...
یک شنبه، 29 شهریور 1394
image
      خشونت یکی از نسبت های   باطلی ست که به طور مداوم مبشرین مسیحی و رسانه های غربی در باره اسلام به کار می برند . پاپ بندیکت شانزدهم در اولین سخنرانی خود در آلمان اسلام را دین خشونت نامید . دانمارک با کشیدن...

نحوه جستجو در سایت

1- اینجا کلیک نمایید.

2- عبارت مورد نطر خود را وارد نمایید.

3- اگر بدنبال مقاله ی یا جمله ی مشخصی هستید در قسمت "تنظیمات کلید واژه"، "عبارت دقیق" را انتخاب نمایید.

4- در قسمت "صافی جستجو بوسیله"، فقط "صفحات" را تیک بزنید.

5- به روی دگمه "جستجو" کلیک نمایید.

سوالات متداول

معرفي محصولات

 

 

مجموعه جزوات بررسی های تحلیلی و منصفانه پیرامون مسیحیت تألیف استاد دکتر فریدونی و کتاب محمّد و آل محمّد صلی الله علیهم اجمعین وعده انجیل از گروه پدر مهربان به چاپ رسیدند.

شماره تماس: 

از داخل ايران 09352404609

از خارج 9352404609-98

همچنین کتاب از فریب تا رهایی توسط مؤسسه آفاق به چاپ رسید.

تلفن تماس

22847035

22847786